محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

46

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و گويد : فرمان پروردگار عز و جل است كه به مغربگاه خويش رويد و از آنجا براييد كه به نزد ما نور و روشنى نداريد . فرمود : « پس چنان بگريند كه اهل هفت آسمان از زير و اهل سرادق عرش و حاملان عرش از بالا بشنوند و از گريهء خورشيد و ماه و از بيم مرگ و روز رستاخيز زارى كنند . مردم طلوع ماه و خورشيد را از مشرق انتظار برند ، ولى از پس افق از مغرب در آيند چون دو كلاغ سياه كور ، خورشيد بى نور و ماه بى روشنى ، چون حال كسوفى كه پيش از آن داشته بودند و مردم دنيا بانگ زنند و مادران از فرزند غافل مانند و دوستان به ثمر دل نپردازند و هر كس به خود مشغول باشد ، پارسايان و نيكان از گريه سود برند و به پايشان عبادت نويسند و فاسقان و بدكاران از گريه سود نگيرند و زيانشان نويسند . » فرمود : « و خورشيد و ماه چون شتران همعنان بالا روند و از هم سبق گيرند ، و چون به نيمهء آسمان رسند جبريل بيايد و شاخشان را بگيرد و به مغرب باز پس برد و در مغرب چشمه ها فرو كند ، يا از در توبه غروب كنند . » عمر بن خطاب گفت : « اى پيغمبر خدا من و كسانم فداى تو باشيم در توبه چيست ؟ » فرمود : « اى عمر خدا عز و جل در توبه را پشت مغرب ساخته كه دو نيمه است از طلاى مرصع به در و جواهر ، و از هر نيمه تا نيمهء ديگر چهل سال راه سوار تيز تك باشد و اين دراز هنگام خلقت تا صبحگاه آن شب و طلوع خورشيد و ماه از مغرب باز باشد و هر كس از بندگان خدا از ايام آدم تا صبح آن شب به دل توبه كند توبه از آن در در آيد و سوى خدا عز و جل بالا رود . » معاذ بن جبل گفت : « اى پيمبر خدا پدر و مادرم فداى تو باد ، توبه دل چگونه است ؟ » فرمود : « چنان است كه گنهكار از گناه خويش ندامت كند و از خدا پوزش خواهد و بدان باز نگردد چنان كه شير به پستان باز نگردد . »